تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( منصور اوجی )
پیچک ( منصور اوجی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

(1)

 

کجاست بام بلندی؟

و نردبان بلندی؟

که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا

و بر شوی ، و بمانی بر آن و نعره برآری:-

 

-« هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت!...

 

(2)

 

در برگریز پاییز

گفتی که بایدش کند

گفتی که بایدش سوخت

ناموس خاک و باران

این را نخواست اما:

 

آن هیمه های گیلاس

غرق شکوفه امروز!

 

(3)

 

جیرجیرک توی تاریکی

او به یاد کیست، کاین گونه بلند ، یک نفس می خواند؟

او به یاد کیست، کاین گونه مدام؟

 

جیرجیرک توی تاریکی ، آه!

 

(4)

 

نه در خیال خزانم نه در هوای بهار

 

کنار این آتش

نشسته ام که شبی را به روز آرم و بس

چنان که کنده ی مرده

چنان که هیزم محض.

 

(5)

 

مثل یک پنجره در تاریکی

که به یک پنجره می اندیشد

به تو می اندیشم.

 

 

پشت آن پنجره در تاریکی

به چه می اندیشی؟

 

منصور اوجی

http://farziye.blogfa.com/post-10.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار2, | بازديد : 21

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در خواب

**

در دیاری که
یکی از شور می گوید ، یکی از پرده بیداد


و کسی و ناکسی ، همه با خویشتن بیگانه ای همزاد
میشود آیا کسانی یافت
راهشان یک راه


فکرشان یک جور
جاده های دوستیشان از کجی بس دور
میوه های مهرشان شاداب ؟"


- " می شود !"
-" اما کجا ؟"
- " در خواب !"



 

منصور اوجی

http://mehromaah.blogfa.com/cat-137.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار2, | بازديد : 443

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در تو چشمی است

**

در تو چشمی است چشمه ای است سبز
لطف سر پنجه کدام اعجاز ؟


این چنیم ز بیخ و بن ترکاند
کنده خشک و غرق این همه برگ


بر جهانم دری فراز اید
تکه بی باوران نظاره کنند


من چنانم که باغ در تب گل
قمریانم به طوف آمده اند


فصل پاییز و برگ ریز و بهار ؟
این چنین شور و حال من زکجاست


از گلم گل شکفته می نگری؟
من از آن سبز جرعه ای زده ام

 

منصور اوجی

http://www.farhangkhane.ir/news/55-today/21621-1390-09-09-06-36-14.html

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار2, | بازديد : 470

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پاییز

باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور


پنجه های التماس هر درخت خشک
آسمان و چشمه های فواره هایش کور


عصر و از آهنگ غم سرشار
باد و قیچی های ناپیدای او در کار


هر فرو افتادن برگی پیام مرگ
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ

 

منصور اوجی

http://www.farhangkhane.ir/news/55-today/21621-1390-09-09-06-36-14.html

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار2, | بازديد : 458

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کودکان از گذر خاطره می آیند
و به دنبال گلی گم شده می گردند

 


ماه را می بینند
سیب را می چینند
آب را می نوشند

 


دلو را با لگدی در کمر چاه می اندازند
جغد را خواب می آشوبند

 


و تو می پرسی از خویش پس
 از بیداری در صبح خزانی بس دور:
راستی را چه گلی بود گل فندق؟
 

 

منصور اوجی

 http://ispahan.persianblog.ir/post/1953

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار2, | بازديد : 417

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خنجر ظلمت

**

دیدی دلا که دور گل ارغوان نماند
 آن شور و شوق و شوکت سرو جوان نماند


عمر شکوفه طی شد و گلبرگ غنچه ریخت
 گلبانگی از چکاوه آن نغمه خوان نماند


بیداد ظلم ، خنجر ظلمت چنان کشید 
 کز نور ، رنگ و بوی بر این آسمان نماند


انگور عیش ، سرکه شد و در قرابه ماند
 برگ نشاط طی شد و کس شادمان نماند


غم آنچنان گرفت بر این طاق نیلگون
 کز آفتش دریغ دلی در امان نماند


غیرت کجاست تا که به پایش سرافکنیم
 دردا کز آن غریب ، به عالم نشان نماند


گویند بوده اند ، تباری ز عاشقان
 آری از آن قبیله کسی در میان نماند


این طرفه قصه ای است دلا زیب گوش کن
 از خاکیان دهر کسی جاودان نماند


ضحاک کو ، کجاست که کین در جگر کند؟
 از او به جز روایت کین در جهان نماند


آری کجاست آرش جان هشته در کمان؟
 از او به جز حکایت تیروکمان نماند


زآنجا که «کار گل» نه به تدبیر و رای توست
 با خود زغم مپیچ که کس برکران نماند


زنهار ، خوش برآر دماری ز روزگار
 «زان پیشتر که بانگ برآید فلان نماند!»

 

 منصور اوجی

http://www.mashooghe-parast.blogfa.com/post/289

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار2, | بازديد : 512

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کوتاه مثل آه

شاخه ای از ماه

دفتر میوه ها

انگور زیور تابستان است و

 انار زیور خزان و

   زیورزمستان برف و

 زیور موی من.

   وعطرزیور گل

 ویادتو زیور دل من و گل زیور بهار!

 

 منصور اوجی

http://ghmz58.blogfa.com/post-4.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار2, | بازديد : 491

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

حيراني 1»

**

در شط كيهاني چه رازي است؟

در پشت / پستوهاي آن دستي است در كار؟

كين شاهكار يكه را در كار كرده است؟:

اين پولكان بي‌شمار

اين كهكشان

اين بي‌كران را؟

.

حيران اين منظومه‌ام

حيران اين شعر

***

«حيراني 2»

با در بسته چه خواهي كار كرد

دست تنها، شب باراني؟

نه به جيب تو، كليدي هست

نه به فرياد تو، آوايي

تويي وُ دام چه بايدها.

.

با در بسته چه خواهي كرد

شب باران، شب ويراني؟

***

«حيراني 3»

من، نه مي‌پرسمش كجا بوده است؟

او، نه مي‌گويدم كجا رفته است؟

زير باران شب، كه مي‌آيد

چشم‌هايش دو حفره‌ي خالي است

 

منصور اوجی

http://khabarfarsi.com/ext/2496576

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار, | بازديد : 520

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در من غروب و غربت و تنهاییست

در بین مردمان وطن امروز

حسی ست

مثل گمشدگی در من

بر ما چه رفته است؟

چه ها بر من؟

 

منصور اوجی

http://pajoohesh88.blogfa.com/post-66.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار, | بازديد : 482

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


● کاش


بعد از این خستگی و عمر دراز

 

خواب سبزیست در اندیشه من


خواب سبزی که پر از عطر و بهار

 


خواب در سینه ی خاک


کاش این خاک به شیراز عزیز
نیز سر بر زدنم.

 

منصور اوجی


شیراز - ۱۸ / اردیبهشت / ۱۳۸۶  
 
 
http://vista.ir/article/85860

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر اشعار, | بازديد : 456

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد