کجاست بام بلندی؟(منصور اوجی ) - پنجشنبه 18 آبان 1391
در دیاری که یکی از شور می گوید (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
در تو چشمی است چشمه ای است سبز (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
کودکان از گذر خاطره می آیند(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
دیدی دلا که دور گل ارغوان نماند (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
کوتاه مثل آه( منصور اوجی ) - پنجشنبه 18 آبان 1391
در شط كيهاني چه رازي است؟(منصور اوجی ) - پنجشنبه 18 آبان 1391
در من غروب و غربت و تنهاییست(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
بعد از این خستگی و عمر دراز(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
خوشا گلی که بروید مدام و تا به پس مرگ(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
در من هزاران خاطره بیدار کرده است (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
تردیدها، وقتی که می آیند(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
تابوتی در غروب نشانم داد(منصور اوجی ) - پنجشنبه 18 آبان 1391
خفته است (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
نقش چهره و ُ شلال گيسوي تو را(منصور اوجی ) - پنجشنبه 18 آبان 1391
سرخ و کبود و زرد (منصور اوجی ) - پنجشنبه 18 آبان 1391
خاموش و تلخ و تاریک (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
تا در خزان ِ روز(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
در شعله های خون (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
نارنج با جلا (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
اینکه بر شاخه نشسته ست (منصور اوجی ) - پنجشنبه 18 آبان 1391
بر شال برف افتاده بود (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
خطی بلند را طی کرد صبر من (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
و تو یک روز غروب (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
هر باغ پرشکوفه و هر شب پر از چراغ (منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
در این غروب اسفند(منصور اوجی) - پنجشنبه 18 آبان 1391
صفحه قبل 1 صفحه بعد