پیچک ( منصور اوجی )

شعر و ادب پارسی

عناوین مطالب
- کجاست بام بلندی؟(منصور اوجی )
- در دیاری که یکی از شور می گوید (منصور اوجی)
- در تو چشمی است چشمه ای است سبز (منصور اوجی)
- باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ(منصور اوجی)
- کودکان از گذر خاطره می آیند(منصور اوجی)
- دیدی دلا که دور گل ارغوان نماند (منصور اوجی)
- کوتاه مثل آه( منصور اوجی )
- در شط كيهاني چه رازي است؟(منصور اوجی )
- در من غروب و غربت و تنهاییست(منصور اوجی)
- بعد از این خستگی و عمر دراز(منصور اوجی)
- خوشا گلی که بروید مدام و تا به پس مرگ(منصور اوجی)
- در من هزاران خاطره بیدار کرده است (منصور اوجی)
- تردیدها، وقتی که می آیند(منصور اوجی)
- تابوتی در غروب نشانم داد(منصور اوجی )
- خفته است (منصور اوجی)
- نقش چهره و ُ شلال گيسوي تو را(منصور اوجی )
- سرخ و کبود و زرد (منصور اوجی )
- خاموش و تلخ و تاریک (منصور اوجی)
- تا در خزان ِ روز(منصور اوجی)
- در شعله های خون (منصور اوجی)
- نارنج با جلا (منصور اوجی)
- اینکه بر شاخه نشسته ست (منصور اوجی )
- بر شال برف افتاده بود (منصور اوجی)
- خطی بلند را طی کرد صبر من (منصور اوجی)
- و تو یک روز غروب (منصور اوجی)
- باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ(منصور اوجی)
- هر باغ پرشکوفه و هر شب پر از چراغ (منصور اوجی)
- در این غروب اسفند(منصور اوجی)
صفحه قبل 1 صفحه بعد